فوتو هایکو (بیست و پنج)

بالا می آیم
به سختی از پله ها
کور سوی فانوس
کاش کسی بگیرد ازمن
بعد از این پله ها پشت آن در
سازوگل وخستگی را
من پایین پله ها
سایه ام
در آغوش تو
شوق دیدار
عصای من است
نه این چوب خشک
گل می برم هرشب
برای کسی که
منتظرم نیست

بالا می آیم
به سختی از پله ها
کور سوی فانوس
کاش کسی بگیرد ازمن
بعد از این پله ها پشت آن در
سازوگل وخستگی را
من پایین پله ها
سایه ام
در آغوش تو
شوق دیدار
عصای من است
نه این چوب خشک
گل می برم هرشب
برای کسی که
منتظرم نیست

وقت رفتن است
با جوان ترها گفتند
تمشکهای پیر
" ميجيكاــ اوتا " كه در اصطلاح زينوــ ژاپني تانكا هم گفته مي شود يكي از فرمهاي قالب
كلاسيك وبسيارقديمي ژاپن است.شعر تانكا فرم ثابتي دارد كه تشكيل شده از پنج خط كه به
ترتيب دارای ۵ ۷ ۵ ۷ ۷ هجا مي باشند.اين پنج خط داراي دوقسمت است و دومين قسمت
یا جواب قسمت اول است يا به قسمت اول برمي گردد.سه خط اول معمولا تصويري طبيعي
و واقعي است و دو خط ديگر به احساسات اشاره دارد.تانكا شعر بسيار ظريف عاشقانه و
آهنگيني است كه در آن احساساتي والا مانند عشق تنهايي و مرگ به صورت كاملا ظريفي
بيان مي شود.اغلب اين گونه اشعار داراي سبك بسيار بالا وفاخرادبي هستند.درهايكوكه آن
رامي توان نهايت ايجازشاعرانه محسوب كرد نوع نگاه شاعربه طبيعت وزاويهء ديدش كليد
دست يابي به تجربهءحسي شاعر را كه مستورمانده است دراختيارخواننده قرار مي دهد اما
طبيعت درشعر تانكا عامل تداعي است تداعي تجربه اي كه خواننده نيز در آن سهيم مي شود
جداازتفاوت طولي اين دو فرم شايد بتوان هايكو و تانكا را به رباعي و دوبيتي تشبيه كرد كه
ويژگي بارزاولي ايجازاست ودومي حس آميزي وبيان عاطفي. از تانكا نويسان معروف ژاپن
مي توان به اونو نو كوماچي" تويوتاما تسونو"ايزومي شي كي بو"ماتسوباشو"ايشي كاوا
تاكوبوكو كه اورا به عنوان رمبوي ژاپن ميشناسند اشاره كرد.
اونو نو كوماچي
اي زنبق وحشي
كه در كوهستاني به نام انتظار
روئيده اي
آيا تو نيز كسي را در اين پاييز
وعدهء ديدار داده اي؟
******
با يادش خفته بودم
كه به ديدارم آمد در خواب؟
مي دانستم اگر روياست
هرگز چشم نمي گشودم باز.
ايزومي شي كي بو
پنداشتم بي مهري تو
زود گذر است
اما همگان
بايد بيازمايند
فراموش شدن را.
******
كدام يك را ترجيح مي دهي
دلداده اي دور از دسترس را
كه دلتنگيت از اوست
يا كسي را كه مي بيني هر روز
بي آنكه بخواهي؟
تويوتاما تسونو
ديگران
آنچه را مي گويي مي شنوند
و من
آنچه را نمي گويي.
******
هر شب
پيشاني مي نهم
بر آستان در.
آخرين جايي است
كه او لمس كرد.
******
لبخند مي زنيم
آنگاه كه كودكي سعي مي كند
بلور برف را بر دست
به خانه برد.
اما پس شاعران چه مي كنند؟
******
دانستن عمق دريايي كه
در آن غرق مي شود.
ايشي كاوا تاكوبوكو
آفتاب تابيده بر روي برفها
اكنون مدتهاست كه بدون تو
تقريبا مي توانم
لذت ببرم از خاطراتت
بدون ريختن اشكي.
******
بسيار ساكت و آرام
قدم بر مي داري در تاريكي شب
من نه براي صدا
بلكه به خاطر رايحهء تو
بر ميخيزم.
******
آيا اين دست تو بود
كه با مهرباني دستم را نگه داشت
ديشب در رويا
درست مانند گلهاي داوودي كه
نگه مي دارند رد باران بهاري را.
******
امروز صبح
متعجب شدم از اينكه در پشتي خانه
باز بود
ديشب بعد از مدتها تو دوباره يواشكي آمده اي
به روياهايم.
ماتسو باشو
خواندن اگر مي توانستي
پروانه
تا حال
به بند قفست كشيده بودند.
منابع
روزنامهء همشهري ندا صيامي
ماه و تنهايي عاشقان عباس صفاري
آواي جهيدن غوك زويا پير زاد
گيسوي رها & عشق مرگ و شبهاي مهتابي حميد زرگر باشي

چه شبیه اند به هم
مه جادهء کوهستانی
و هوای ابری دلم
کنارمسیر
گلها را نمی بینم
صبح زمستان
به خاطردارم
بهاراین جاده را
من بودم وتووخورشید
با غبارمی گویم
حرفهای ابریم را
فقط او می فهمد
مانعم نخواهد شد
حتی غبارین ترازاین
باید بروم
تاخير تو
بي قراريهاي من
راه مه آلود