
در گوش درخت
از شكوفه مي گويد
باغبان پير
لينك مطلب | نوشته شده در بیست و نهم مهر 1385
ساعت توسط
حسین مصطفی پور
|
|

در گوش درخت
از شكوفه مي گويد
باغبان پير

این خطوط می گویند
هرآنچه را که گفتنی ست
چیزی نگو
دستی بر زانو
با دست دیگر شاید
آبی می نوشد
چقدرروشنی
هدیه داده است
این دست سیاه

می خندد حتی
بعد ازاین همه پله
دختر روستا
پله به پله هر روز
می شمارم
آرزوها یم را
هر شب خواب می بینم
خانه ای سبز شده
کنار مزرعهء مان